1،2،3،4، را شمردم تك تكآهسته به دنبال تو رفتم با شكوقتي بزرگتر شدم فهميدمتمرين جداييست قايم موشك سوختم باران بزن شايد تو خاموشم كنيشايد امشب سوزش اين زخم ها را كم كنيآه باران من سراپاي وجودم آتش استپس بزن باران بزن شايد تو خاموشم كنيدر همان دقايق عزيزي كه چون باد در گذر بودندو به دست غارتگران زمان نابود مي شدندتنها آرزوي من بي دل اين بود كهفراموشم نكنيكوليان چادرنشين قبيله سياه چشمانت به كدامين زبان سخن مي گويندكه هرگز نگاهم را نمي خوانند
سازگلهای دلم آهنگ توست ، حس نکردی یک نفر دلتنگ توست ؟ چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي نتوني بگيجز سلام...! چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هات رو خيس كنه اما مجبور باشيبخندي تا نفهمه هنوزم دوستش داري...! چقدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي بهقلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوزم دوستشداري...! چقدر سخته گل آرزوهات ...