View RSS Feed

moj_azami

یادش به خیر

امتیاز دادن به این نوشته
با سلام مجدد خدمت همه رفقای 11-10--یادش به خیر سال 72.با یه پیکان سبز رنگ مدل 1352 با یک جفت بوق بنزی (همون 11-10) اومدم شیراز.یادش به خیر.اولش میخواستم از شیراز فرار کنم.حالم گرفته بود.هیشگی رو نمیشناختم.نه رفیقی،نه آشنائی.وقتی جهاد دانشگاهی شیراز گفت : شماره دانشجوئی های فرد برند بهمن ما هبیان،خوشحال شدم که برمی گردم تهران.بهمن ماه اومدم.اولش با حمید قاسمیان وآقای کروندی هم خوابگاهی شدم. بعد رفتم توی یک اتاق 5 نفره.با رفقای گلی که یواش یواش پیدا کردم،وابسته به شیراز و دوستان شدم .طوری که وقتی سال 1376 داشتیم با بچه ها بر میگشتیم ،همه گریه میکردیم. نوار الوداع گذلشته بودیم و چه ج.ر گریه میکردیم.کاش میشد برگشت به گذشه.کاش.خلاصه اسم این بوقهای ماشین شد تیم 11-10.پرچم داشتم.پرچم 11-10.شهریار سلطانی،همایون طاهری.رضا مرادی،رضا سازگار.عباس هوشیاری،حسن غلامی.مازیار کیخائی.علی معصومی.شهرام ترکمندی.محمد دهقان.عباس روز بیانی.عبدالرضا شرفلوزاده.جعفر عزیزی.سعید ابراهیمی.جواد بیات.علیرضا جمالیو خیلی های دیگه که نمیخوام سرتونو درد بیارم.دلم برا همه رفقا تنگ شده.دفتری داشتیم به اسم سوتی نامه.هر کی سوتی میداد(لفظی)،مینوشتیم.روی در ودیوار خوایگاه بچه های سوتی مینوشتند.چه خاطراتی داشتیم.یه شیب گفتیم بریم محوطه بخوابیم.بچه ها گفتند نه.بریم پارک آزادی.اومدیم بیرون گفتند نه.بریم پارک آزادی.بعد تصمیم عوض شد.گفتند بریم دریاچه نمک.سرتونو درد نیارم .رفتیم چشمه علی.شب خوابیدیم.صبح زود دیدیم یه مشت نظامی محاصرمون کرده اند.آره.رفته بودیم منطقه نظامی خوابیده بودیم.خاطره کوچیکی بود از خاک پای همه بچه های دانشکده صنعت الکترونیک:مجتبی اعظمی.شادباشید.

Submit "یادش به خیر" to del.icio.us Submit "یادش به خیر" to Digg Submit "یادش به خیر" to StumbleUpon Submit "یادش به خیر" to Google

كليدواژه ها: هیچکدام ویرایش کلیدواژه
دسته بندی ها
دسته بندي نشده

نظرات