ناشناس
توسط در تاریخ 03-02-12 ساعت 18:57 (155 مشاهده)
1،2،3،4، را شمردم تك تكآهسته به دنبال تو رفتم با شكوقتي بزرگتر شدم فهميدمتمرين جداييست قايم موشك
سوختم باران بزن شايد تو خاموشم كنيشايد امشب سوزش اين زخم ها را كم كنيآه باران من سراپاي وجودم آتش استپس بزن باران بزن شايد تو خاموشم كنيدر همان دقايق عزيزي كه چون باد در گذر بودندو به دست غارتگران زمان نابود مي شدندتنها آرزوي من بي دل اين بود كهفراموشم نكنيكوليان چادرنشين قبيله سياه چشمانت به كدامين زبان سخن مي گويندكه هرگز نگاهم را نمي خوانند











