View RSS Feed

ناشناس

ناشناس

امتیاز دادن به این نوشته
1،2،3،4، را شمردم تك تك
آهسته به دنبال تو رفتم با شك
وقتي بزرگتر شدم فهميدم
تمرين جداييست قايم موشك
سوختم باران بزن شايد تو خاموشم كني
شايد امشب سوزش اين زخم ها را كم كني
آه باران من سراپاي وجودم آتش است
پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم كني
در همان دقايق عزيزي كه چون باد در گذر بودند
و به دست غارتگران زمان نابود مي شدند
تنها آرزوي من بي دل اين بود كه
فراموشم نكني
كوليان چادرنشين قبيله سياه چشمانت به كدامين زبان سخن مي گويند
كه هرگز نگاهم را نمي خوانند

Submit "ناشناس" to del.icio.us Submit "ناشناس" to Digg Submit "ناشناس" to StumbleUpon Submit "ناشناس" to Google

كليدواژه ها: هیچکدام ویرایش کلیدواژه
دسته بندی ها
دسته بندي نشده

نظرات